موج سواری با هاشمی

موج سواری با هاشمی

مطلب قبل و اظهار نظرات  دوستان مرا بر آن داشت تا به عنوان برادر کوچک شما مروری بر موضوع هاشمی داشته و بدور از جناح بندی سیاسی به نتیجه گیری برای جهت گیری منصفانه در تمامی ابعاد دست یابیم.

آری می خواهم از کسی بگویم که قبل از انقلاب زندان می کشید و کمک های مالی اش به سوی گروهک های ضد رژیم سرازیر بود ، محبوب همه بود ، جز شاه!

پس از انقلاب که یار امام بود و اتاق فکر انقلاب ، کم  کم شروع داستان بود.

آنجا که کمک های مالی اش به روی برخی گروهک ها ، همچون مجاهدین خلق که نقاب از چهره برداشتند ، بسته شد ، به سرمایه دار متهمش کردند. و این آغاز ماجرا بود...

آخر آن روزها با وجود برخی تئوری های چپ (مارکسیست) ، سرمایه خیلی چیز خوبی نبود و سرمایه دار منفور و همه از سرمایه فراری !!!

(البته این تفکر را باید تفکیک کرد از تفکر خالصانه بچه حزب الهی هایی که از دریافت حقوق ماهیانه شان هرچند اندک خجالت می کشیدند و کار تنها برای رضای خدا انجام می شد و لاغیر... .)

آری از آنجا که نقاب ها خیلی دوام ندارد در همان چند سال اول انقلاب بسیاری رنگ باختند و هاشمی تنها یک رنگ بود ، رنگ امام!

تهدید ، ترور ، بمب گذاری هر روز بیشتر و یشتر می شد و جنگ هم آغاز شد. برای افزایش ضریب امنیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و هاشمی از مسببین آن بود. به نقل از خودش وقتی لاشه چکی که برای کمک به سپاه از اموال شخصی اش پرداخت کرده بود به دست منافقین افتاد و باز اورا به سرمایه دار متهم کردند.

و این خیلی غم انگیز نبود... چون تکلیف اتهام زنندگان روشن بود و یاران دیرین در حمایتش برخاستند.

جنگ پایان یافت.

امام رفت...!

دلها پر از اندوه بود!

ولی ترس از اختلاف میان بزرگان پس از امام دلهره انگیز.

اما هاشمی همچنان یک رنگ پشت سر آیت الله خامنه ای  می ایستد.

این اتحاد ادامه انقلاب را تضمین می کند و خدایی بودنش را اثبات.

انقلاب ادامه میابد و هاشمی رییس جمهور می شود.

آری حالا با رهبری آگاه و روشنفکر و رییس جمهوری متفکر و جسور نوبت سازندگی است.

و هاشمی با حمایت رهبری ،  ایران پس از جنگ 68 را به ایران آباد در حال توسعه 76 تبدیل می کند.

اما این بار برخی با شعار اصلاحات سیاسی ، هاشمی را نه فقط  به سرمایه دار بلکه به رانت خواری متهم می کنند.

و این نیز خیلی غم انگیز نبود ... .

چون در دل هر توسعه ای فساد مالی نیز خواهد رویید آنهم در توسعه ایران 68 تا 76 و برخی از مدیران آن دوره هم گرفتارش شدند که افسوس برانگیز است. اما هاشمی تحمل می کند و یاران دیرین هم حمایت.

هاشمی به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب می شود.

در انتخابات مجلس ششم شرکت می کند تا نشان دهد جایگاه خیلی مهم نیست و اصل خدمت  است و رییس جمهور هم  می تواند بیاید نماینده مردم شود با وجودی که ریاست مجمع تشخیص را در اختیار دارد و نیازی به جایگاه ندارد و لی اصول هاشمی خدمت بود.

اما طرفداران اصلاحات اینبار پا فراتر گذاشته و برای حذف او و در اختیار گرفتن کامل مجلس ، هاشمی را به اختلاس مالی متهم می کنند و چنان بر او می تازند که شایعه دزدی های او!!! در کوچه و برزن با صدای بلند مردم به گوش می رسید.

اینبار کمی غم انگیز بود ... .

ولی باز هم قابل تحمل بود برای هاشمی. چون این طیف خیلی همسو نبودند با او و البته حمایت یاران دیرین هنوز پابرجا بود.

اما هاشمی در آستانه 75 سالگی برای آخرین دوره در سال 84 برای اصلاح امور اقتصادی و نجات اقتصاد ایران پای به عرصه انتخابات ریاست جمهوری گذاشت.

در دوره اول انتخابات اول شد...

به ناگاه اینبار از سوی همفکران قدیمی اش ، یاران همیشگی اش  و نیرو های خالصی که همواره در مقابل اتهامات حمایتش می کردند ، شایعاتی به گوش می رسید که آنها هم از روش قدیمی اتهاماتش استفاده کرده و آن را وارد دانستند.

غم انگیز وعجیب بود ولی در حد شایعه.

هاشمی رای نیاورد . ولی در نماز جمعه اعلام کرد فرزندانم اشخاصی حقیقی اند و خود پاسخگوی اعمالشانند گرچه خطایی نداشته اند. ضمنا هرکس یک ریال از دارایی ام را نامشروع ثابت کند، تمام اموالم را به نامش می زنم... .

و البته کسی ثابت نکرد و نتوانست ثابت کند!!!!

آری هاشمی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس مجلس خبرگان رهبری ، دو جایگاهی که مختص نظام جمهوری اسلامی است  و این نیست مگر اثبات امین بودن هاشمی پس از 30 سال از گذشت انقلاب در کنار رهبری.

در این گیر و دار به ناگاه در انتخابات 88 دوستان ، یاران و کسانی که همواره حمایتش می کردند ، هاشمی را به چپاولگر بیت المال متهم کردند. آنهم رسما و از تریبون ملی!!!

و این عجب غم انگیز است.

هاشمی این پیر زجر کشیده انقلاب همه خدماتش ، زحماتش ، دردهایش و رنج هایش فراموش می شود و در 75 سالگی متهم می شود به چپاولگر بیت المال  ، آنهم از ناحیه دوستان! اتهاماتی که 30 سال از سوی طیف های مختلف به فراخور زمان و نیاز ابزاری احزاب زده شد و ولی هیچکس عدله ای برایش نداشت.

و هرکس انصاف را گوشزد کرد به دشمن عدالت و مردم متهم شد و کار بجایی می کشد که هرکس جرات دفاع از آیت الله هاشمی رفسنجانی با آنهمه سابقه و زحمات را ندارد.

آری دنیای سیاست چنان بی رحم است که دو جریان سیاسی این مرد معتدل فراجناحی را برای سوءاستفاده حزبی همچون طنابی به سوی خود می کشند و گاه همچون توپ فوتبال به زمین حریف می اندازند ، گاه تا عرش بالا می برند و گاه به اعماق چاه می کوبند...

و چه بازی تلخی!

هدف من از نگاشتن این سطور دلهره ایست برای بچه حزب اللهی ها ... !

در جامعه ای که همواره مردم پیشگام مسئولین بوده اند اینبار نیز باید مراقب باشند که موج سوار نشوند و  که این امواج خواهند گذشت و آرامش حاکم خواهد شد و انصاف است که می ماند و البته حق!

دوستان حق جوی من !

مبادا موج سوار شویم و از انصاف دور که آنگاه لقب هواداران حزب باد به پیشانیمان مهر خواهد شد !

تعقل و اندیشه در کنار حق محوری  بدور از جار و جنجال های سیاسی یادمان نرود.

بیایید بجای موج سواری ، موج ساز باشیم  و پیشگام مسئولین برای ساخت جمهوری اسلامی ایران متحد... !

پاسخ به نظرات:

به غزل، نامه آقای هاشمی را به امام خوانده ام.لازم است بگویم از این دست نامه ها به رهبری چه در زمان امام و چه زمان رهبری عزیز فراوان است ، همچون نامه بهشتی به امام در خصوص بنی صدر که میگوید "من شما را نصیحت می کنم ...". و این نیست مگر از مبانی شیعه و نیست مگر بزرگواری رهبران دینی و نیست مگر از مزیت های ولایت فقیه. ثانیا مسلما همه رفتار های ایشان و نیز همه افراد ، مورد تایید نیست گر چه من تاکنون از ایشان حرفی به صراحت مخالف رهبری نشنیده ام که حتی ایشان در پیشنهاداتشان برای برون رفت از وضعیت کنونی تنها رهبری را ملاک می دانند. ضمنا هیچ مطلبی از هیچ یک از مخاطبان حذف نشده.لطفا هنگام ارسال قسمت خصوصی رو انتخاب نکنید تا سایرین هم نظر شما را ببینند.

به بابایی، اگر نقطه کوری در مطلب هست عذر خواهی می کنم چرا که برای پختگی کامل آن نیاز به وقت زیاد، بحث فراوان و صفحاتی چند بود که ممکن است از حوصله خوانندگان وبلاگ خارج باشد.هدف جرقه ایست برای آنکه مبادا جوانان با ایمان و حق محورمان گاه و بی گاه با جهت بادهای بدهدف هم جهت شوند و از انصاف و حق محوری که گفتید دور ، که این بادها خواهند گذشت.یادمان نرود حق بر همه چیز مقدم است و انقلاب ما برای حق بود و انتظار ما(فرج) هم برای حق است.

به حسین، حسین عزیز یاد شما بر مغز ناقص ما حکاکی شده! در وبلاگت نظر هم داده ام!!!به امید دیدارتان هستم.

 

قرائت حکم تنفیذ ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۶۸

سایت هاشمی رفسنجانی قرائت حکم تنفیذ ریاست جمهوری ایشان  در سال ۱۳۶۸ را به روی سایت خود قرار داد که دیدن و شنیدن آن پس از ۲۰ سال و اندی خالی از لطف نیست:

تعابیر خاص مقام معظم رهبری در حکم تنفیذ ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۶۸ :

"مردی بزرگ از فرزندان اسلام و حواریون امام، فقیهی اسلام شناس ، عالمی مجاهد ،امین امام و محبوب امت ، سیاست مداری هوشمند و مدیری درد آشنا ،بازوی توانا و زبان گویای جمهوری اسلامی"

 

شخصیتی که پرونده تلاشش در راه خدا و مجاهدتش برای حاکمیت دین و اعتلای کلمه اسلام، حتی پیش از نخستین روزهای شروع نهضت آغاز شد و سرگذشت رنجها و سختیها و فعالیتهای کم‌نظیر را در خود گنجانده‌ است .
چهره موجهی که به برکت حرکت در صراط مستقیم انقلاب، همواره امین امام و محبوب امت بود. 
با معرفت به مقام و مرتبت یار صمیمی امام و شخصیت برجسته نظام جمهوری اسلامی و بازوی توانا و زبان گویای آن جناب آقای هاشمی‌رفسنجانی (دامة تائیداته) رای ملت را تنفیذ و ایشان را به ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می‌کنیم. 

پاسخ به نظرات:

به غزل ، به فضول و...

با تشکر از همه شما ، خوشحالم از این مباحثه و این همه فکر و تعقل که در بین جوانان و حتی نوجوانان ایجاد شده است. اما مراقب باشیم این تعقل به تنفر تبدیل نشود. دلیل من از نگاشتن این مطلب نه ایجاد تفرقه بلکه یادآوری خاطراتی شیرین از دوران طلایی انقلاب بود که با وجود رفتن امامی که مایه اتحاد بود تفرقه که نشد هیچ ، که باز هم اتحاد محکم تر از قبل حاکم ماند و آن نبود مگر به واسطه اتحاد عظیم ملی (مردم) . به امید بازگشت آن روزها!